X
تبلیغات
سیدعارفان
خانه | آرشيو | پست الکترونيک
مردی که شهید شد تا ....
امید عباسی،فرمانده ایستگاه 68 آتش‌نشانی تهران

 24 اردیبشهت ماه،  هنگام مهار آتش وقتی متوجه شد که دخترک دچار خفگی شده ، ماسکش را در اختیار وی قرار داد دختر نجات یافت، اما «امید عباسی» دچار مرگ مغزی شد و درگذشت. دو کلیه و کبد این آتشنشان فداکار در بیمارستان مسیح دانشجوری تهران برای پیوند اهدا شد.

امید عزیز نشون دادی که واقعن مردی.سر تعظیم فرود میاریم به احترام مردونگیت جوونمرد

روحت شاد و یادت گرامی.

شادی روح این جوونمرد صلوات.

|+| نوشته شده توسط سیدعارفان در چهارشنبه 22 خرداد1392 و ساعت 10:59 | 
شهید پازوکی

شهید مجید پازوکی:
به دوستانم سلام برسانید و بگویید ما که رفتیم نکند از قافله جا بمانید......

|+| نوشته شده توسط سیدعارفان در یکشنبه 29 اردیبهشت1392 و ساعت 14:42 | 
شهدای خوشواش

گوشی رابرداشتم.سرهنگ جعفری بود.از مسئولین سپاه گرگان.شروع به صحبت کردوگفت:چند روز قبل باجناق بنده که عازم تهران بود وبه خانه ما آمد.۲۴/۶/۸۵بود.شب برای وداع با شهدای گمنام به حسینیه سپاه آمل رفتیم.قراربود روز بعد شهداراتشییع کنند. فردا صبح زود با جناقم به سمت تهران راه افتاد .من هم برای تشییع  شهدا به منطقه خوشواش رفتم . وقتی که برگشتم نامه ای را دیدم که باجناقم برای من نوشته بود .در آن نامه آمده بود :من دیشب در عالم رویا واقعه ای را دیدم که خیلی عجیب بود .دیشب مراسم وداع با شهدا بسیار باشکوه بود .در حین مراسم، شور وحال عجیبی ایجاد شده بود .اما من در دلم شک و تردید ایجاد شده بود .یعنی اینها شهید شد ه اند ؟!از کجا معلوم !اینها که پلاک ندارند .یعنی چه که به عنوان شهید گمنام  اینطور مردم را به هیجان می آورند .شب بعد از اینکه به خانه آمدیم سریع خوابم برد.

در خواب دوباره در مراسم بودم .پیکر شهدا به صورت تازه وکامل بود .انگار همین الان از دنیا رفته اند .یکی از شهدا که سن کمتری داشت از جا برخاست !به سمت من آمد وبا صلابت خاصی گفت :شک داری که ما شهید هستم ؟!بعد مکثی کرد وادامه داد :ما شهید هستیم .من محمد ابراهیمی هستم .پدرم هم در راه آهن خوزستان مشغول است ! باجناق من تا اینجا را نوشته و رفته بود .پیگیری ما از بنیاد شهید شروع شد۳۴شهید به نام محمد ابراهیمی در سراسر کشور وجود داشت .تنها یکی از آنها مفقود الجسد و مربوط به شهر اهواز بوده .با سردار سعادتی فرمانده سپاه خوزستان تماس گرفتیم و هماهنگ کردیم . مدتی بعد ایشان تماس گرفت و گفت :مورد مذکور بررسی شد .شهید محمد ابراهیمی  از بسیجیان لشگر ولی عصر (عج)بوده که در۲۱/۱۲/۶۳ درعملیات بدر مفقود الجسد شده .پدر این شهید آقای عبد الحمید ساکن خیابان فراهانی کوچه البرز است .ایشان از عزیزان بومی ومتدین اهواز است شغل ایشان هم صحیح است .اواخر سال ۸۵ به دیدن خانواده این شهید در اهواز رفتیم .مادر این شهید هنوز منتظر پسرش بود . ایشان ۲۲سال بود که پیراهن مشکی را از تن در نیاورده بود !در اثر گریه بسیار بینایی یک چشم خود را از دست داده بود . خواهر این شهید می گفت :در خواب برادر را دیدم که گفت :مادر جان اینقدر گریه نکن من پیدا شده ام ! چند روز بعد از این خواب خبر شهدای خوشواش به ما رسید .

راوی : استاد صمدی آملی منبع :کتاب شهدای خوشواش

http://yadeshahidan.blogfa.com

|+| نوشته شده توسط سیدعارفان در چهارشنبه 4 اردیبهشت1392 و ساعت 10:14 | 
....

یه عكسی به من نشون داد ، یه پسر مثلاً 19 ، 20 ساله ای بود ، گفت : این اسمش عبدالمطلب اكبری هست ، این بنده خدا زمان جنگ مكانیك بود ، در ضمن كر و لال هم بود .

یه پسر عموش هم به نام غلام رضا اكبری شهید شده ، غلام رضا‌ که شهید شد ، عبدالمطلب اومد بغل دست قبر غلام رضا نشست ، بعد هی با اون زبون كر و لالی خودش ، با ما حرف می زد ، ما هم گفتیم : چی می گی بابا !؟ محلش نذاشتیم ، می گفت : هرچی سروصدا كرد هیچ كس محلش نذاشت .

گفت : دید ما نمی فهمیم ، بغل دست قبر این شهید با انگشتش یه دونه چارچوب قبر كشید ، روش نوشت : شهید عبدالمطلب اكبری ، بعد به ما نگاه كرد گفت : ‌نگاه كنید

خندید ، ما هم خندیدیم ، گفتیم شوخیش گرفته ، می گفت : دید همة ما داریم می خندیم ، طفلك هیچی نگفت ، سرش رو انداخت پائین ، یه نگاهی به سنگ قبر كرد با دست پاك كرد ، سرش رو پائین انداخت و آروم رفت .فرداش هم رفت جبهه .

10 روز بعد جنازه اش رو آوردند دقیقاً تو همین جایی كه با انگشت كشیده بود خاكش كردند . وصیت نامه اش خیلی كوتاه بود ، اینجوری نوشته بود ؛

یك عمر هرچی گفتم به من می خندیدند ، یك عمر هر چی می خواستم به مردم محبت كنم ، فكر كردند من آدم نیستم ، مسخره ام كردند ، یك عمر هرچی جدی گفتم ، شوخی گرفتند ، یك عمر كسی رو نداشتم باهاش حرف بزنم ، خیلی تنها بودم ، یك عمر برای خودم می چرخیدم ، یك عمر . . .

اما مردم ! حالا كه ما رفتیم بدونید هر روز با آقام حرف می زدم ، و آقا بهم گفت : تو شهید می شی . جای قبرم رو هم بهم نشون داد ، این رو هم گفتم اما باور نكردید.

|+| نوشته شده توسط سیدعارفان در پنجشنبه 1 فروردین1392 و ساعت 13:7 | 
آقا سید مجتبی

دلم هواتو کرده ....

|+| نوشته شده توسط سیدعارفان در سه شنبه 22 اسفند1391 و ساعت 14:24 | 
شهید رضا پناهی
شهید رضا پناهی
12 ساله اهل کرج

سال 1349 بود که در کرج بدنیا آمد. در خانواده ای مذهبی؛ اما بیشتر از 12 سال نتوانست سنگینی تن کوچکش را بر روح بزرگش تحمل کند و به اصرار، پدر و مادر خود را راضی کرد تا سرانجام در دوازدهمین سال زندگیش ابدی شود. وصیتنامه اش را قبل از اعزام مخفیانه در نواری ضبط کرد و در گوشه ای پنهان؛ که بعد از شهادتش بدست خانواده اش رسید.


Normal 0 false false false EN-US X-NONE AR-SA MicrosoftInternetExplorer4

فرازهایی از وصیتنامه

بسم الله الرحمن الرحیم

مَن طَلَبَنی وَجَدَنی وَ مَن وَجَدَنی عَرَفَنی وَ مَن عَرَفَنی عَشَقَنی وَ مَن عَشَقَنی عَشَقتُهُ وَ مَن عَشَقتُهُ قَتَلتُهُ وَ مَن قَتَلتُهُ فَعَلی دِیَتُه وَ مَن عَلی دِیَتُه وَ اَنَا دِیَتُه

هرکس من را طلب می کند می یابد مرا، و کسیکه مرا یافت می شناسد مرا، و کسیکه من را دوست داشت، عاشق من می شود و کسیکه عاشق من می شود، من عاشق او می شوم و کسیکه من عاشق او بشوم، او را می کشم و کسیکه من او را بکشم، خونبهایش بر من واجب است، پس خون بهای او من هستم.

هدف من از رفتن به جبهه این است که، اولاً به ندای "هل من ناصر ینصرنی" لبیک گفته باشم و امام عزیز و اسلام را یاری کنم و آن وظیفه ای را که امام عزیزمان بارها در پیامها تکرار کرده، که هرکس که قدرت دارد واجب است که به جبهه برود، و من می روم که تا به پیام امام لبیک گفته باشم. آرزوی من پیروزی اسلام و ترویج آن در تمام جهان است و امیدوارم که روزی به یاری رزمندگان، تمام ملتهای زیر سلطه آزاد شوند و صدام بداند که اگر هزاران هزار کشور به او کمک کند او نمی تواند در مقابل نیروی اسلام مقاومت کند. من به جبهه می روم و امید آن دارم که پدر و مادرم ناراحت نباشند، حتی اگر شهید شدم، چون من هدف خود را و راه خود را تعیین کرده ام و امیدوارم که پیروز هم بشوم.

پدر و مادر مهربان من! از زحمات چندین ساله شما متشکرم. من عاشق خدا و امام زمان گشته ام و این عشق هرگز با هیچ مانعی از قلب من بیرون نمی رود، تا اینکه به معشوق خود یعنی «الله» برسم. و بحق که ما می رویم که این حسین زمان و خمینی بت شکن را یاری کنیم و بحق که خداوند به کسانی که در راه او پیکار می کنند پاداش عظیم می بخشد. من برای خدا از مادیات گذشتم و به معنویات فکر کردم، از مال و اموال و پدر و مادر و برادر و خواهر چشم پوشیدم، فقط برای هدفم یعنی الله .....



لینک دانلود وصیت نامه با صدای خود شهید پناهی
پسورد: qafeleh.ir 
http://qafeleh1.persiangig.ir/other/shahid-panahi.rar

|+| نوشته شده توسط سیدعارفان در دوشنبه 16 بهمن1391 و ساعت 13:23 | 
......

این عکس بدجوری ذهن منو درگیر  کرده......

|+| نوشته شده توسط سیدعارفان در سه شنبه 19 دی1391 و ساعت 13:36 | 
شهید همت

|+| نوشته شده توسط سیدعارفان در دوشنبه 11 دی1391 و ساعت 16:7 | 
طرح ختم زیارت عاشورا_سال دوم

دومین سال ختم زیارت عاشورا هر روز  بعد از نماز(ترجیحا"نماز صبح) به نیابت از یک شهید هدیه به امام حسین(ع) و شهدای کربلا. از روز اول محرم شروع شده و روز  اربعین حسینی  پایان می یابد.

هر کسی هر دوره ای خودش خواست میتونه شرکت کنه و باید ختم همون دوره رو بخونه.

برای همین باید بدونید که تو دوره ای که شما شرکت میکنید بانی و شهید موردنظرش کیه.

*زیارت عاشورا باید بعد از نماز (ترجیحا" بعد از نماز صبح)خوانده شود.

بعنوان نمونه در روز اول محرم همه دوستان شرکت کننده  در درو اول به نیت سید عارفان و به نیابت از شهیدشان شهید سید علی اصغر ربیع نتاج  زیارت عاشورا را میخوانند  و هدیه به امام حسین (ع) و یارانش میکنند.....

دوستان شرکت کننده باید کل روز دوره زیارت عاشورا بخونید.به نیت بانی و شهیدش.

دوره سوم:

روز

قرائت کننده(بانی این روز)

شهید مورد نظرشون

1صفر

عبد  

 شهيد تقي كارگران

2 صفر

سرکار خانم محسنی

 شهید هادی عربی

3 صفر

 سرکار خانم محسنی

 بهروز اشرفی

4 صفر

 سرکار خانم محسنی

 محمد غفور محسنی

5 صفر

 سرکار خانم طاهری

 شهید احمد عظیمی

6 صفر

 سرکار خانم طاهری

 شهید رضا آقایی

7 صفر

محسن امینی

شهید  محمد رضا  امینی

8 صفر

سرکار خانم طاهری

شهید باقر حسین محسنی

9 صفر

سرکار خانم طاهری
آقای دکتر علیزاده

10 صفر

سرکار خانم طاهری

آقای دکتر حسن زاده

11 صفر

 سربازکوچولوی آقا

 شهدای گمنام

12 صفر

 سربازکوچولوی آقا

 شهدای هسته ای

13 صفر

 سربازکوچولوی آقا

 شهید ابراهیم اسدی

14 صفر

 سربازکوچولوی آقا

 شهید کمیل(مصطفی) صفری تبار

15 صفر

 سربازکوچولوی آقا

 شهید علی رضا کریمی

16 صفر

 سربازکوچولوی آقا

 شهدای صابرین

17 صفر

 سربازکوچولوی آقا

 شهدای عملیات ولفجر8

18 صفر

سرکارخانم طاهری
شهید مسعود دولت آبادی

19 صفر

 سرکارخانم طاهری

 شهید ساسان جعفر بای

20 صفر

 سرکارخانم طاهری

 شهید ابراهیم هادی


دور دوم:

روز

قرائت کننده(بانی این روز)

شهید مورد نظرشون

11محرم

سرکارخانم طاهری

شهید محمد علی جهان آرا

12محرم

 سرکارخانم طاهری

شهید سید احمد پلارک

13محرم

سرکارخانم طاهری

شهید مرتضی آوینی

14محرم

سرکارخانم طاهری

 شهید داریوش ملایری

15محرم

سرکارخانم طاهری

شهید حسن آقاسی زاده شعرباف

16محرم

سردار خیبر

شهید محمد ابراهیم همت

17محرم

سردار خیبر

 شهید سید مجید حاجی پور

18محرم

سردار خیبر

شهید محمد صادق ترابی

19محرم

 عبد

 شهيد كريم آزادي

20محرم

نی نی کچل شهید رضا پناهی

21محرم

سیده محجبه

 شهید مهدی باکری

22محرم

سیده محجبه

 شهید علم الهدی

23محرم

عبد

شهيد ملك ابراهيم زماني

24محرم

 عبد

 شهيد سيد مجتبي علمدار

25محرم

عبد

 شهيد تقي شيري

26محرم

عبد 

 شهيد سيد محمد متوليان

27محرم

عبد 

شهيد سيد رضا ساداتي

28محرم

عبد 

 شهيد حسن فدايي

29محرم

عبد 

شهيدان اميني تبار

30محرم

عبد 

 شهيد حاج حسن بصير


ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط سیدعارفان در سه شنبه 23 آبان1391 و ساعت 14:48 | 
....

خدايا خجالت مي كشم كه در روز قيامت سرور شهيدان بدنش پاره پاره باشد و من سالم باشم .

بار پروردگارا از تو مي خواهم هر زمان كه صلاح دانستي شهيد شوم

 ضمن اينكه به تمام مقربانت قسمت مي دهم

كه مرگ در رختخواب را نصيبم نكني ،‌

اگر شهادت نصيبم شد بدنم تكه تكه شود كه در صحراي محشر شرمنده نباشم .

شهيد حميد عارف

ولادت : 13 رجب

شهادت : 21 رمضان

محل شهادت : ايستگاه حسينيه عمليات رمضان

|+| نوشته شده توسط سیدعارفان در پنجشنبه 20 مهر1391 و ساعت 23:39 | 
Powered By Blogfa - Designing & Supporting Tools By WebGozar