شهید سید علی اصغر ربیع نتاج
خانه | آرشيو | پست الکترونيک
خرابه

خرابه چراغونه امشب

قناری غزل خونه امشب

موهام فرش مهمونه امشب

دلم خونه امشب

|+| نوشته شده توسط سید عارفان و سیده .... در پنجشنبه 8 آبان1393 و ساعت 10:25 | 
بوی محرم.....

بوی محرم ......

خدارو شکر محرم تو دیدم دوباره اقاجون

خداروشکر دوباره چشام بارون میباره اقاجون

|+| نوشته شده توسط سید عارفان و سیده .... در پنجشنبه 1 آبان1393 و ساعت 13:33 | 
چیزی ندارم بگم

مــی خواستــم بـزرگ بشـــم

درس بخــونــم

مهنــدس بشـــم

خاکمــــو آبــاد کنـــم

زن بگیــــرم

مادر و پــدرمــو ببــــرم کربــلا

دختـــرمـــو بـزرگــ کنــــم ببـــرمــش پارکــ

تو راه مــدرسه با هـــم حرفـــ بزنیـــم

خیلـــی کارا دوسـت داشتــــم انجـــام بـــدم

خــب نشــــد….!!!

...

بایـــد مــی رفتـــم از مـــادرم، پـــدرم، خاکـــم، نامـوســـم، دختــــــرم و … دفـــاع کنــــم

رفتـــم کـــه دروغ نباشـــه

احتـــــرام کــم نشــه

همــدیگـــرو درکـــ کنیـــم

ریــا از بیـــن بــره

دیگـــه توهیـــن نباشـــه

محتــاج کســـی نبــاشیــم

 

بخشـــی از وصیــت نامه شهیـــد کاظم مهـــدی زاده تخــریــب چـــی عمـلیــات کربــلای یک

|+| نوشته شده توسط سید عارفان و سیده .... در جمعه 18 مهر1393 و ساعت 22:8 | 
امید

نردبان دلم شکسته است میشود برایم دعا کنی؟

یا اگر خدا اجازه میدهد کمی بجای من خدا خدا کنی؟

راستش دلم مثل یک نماز بین راه خسته وشکسته است!

میشود بری بیقراری دلم سفارشی به آن رفیق با وفا(خدا)کنی؟   

|+| نوشته شده توسط سید عارفان و سیده .... در جمعه 28 شهریور1393 و ساعت 20:25 | 
خداوند

ﺧﺪﺍﻭﻧﺪ ﺍﺯ ﻋﺰﺭﺍﺋﯿﻞ ﭘﺮﺳﯿﺪ :
ﺁﻳﺎ ﺗﺎ ﺑﺤﺎﻝ ﺯﻣﺎﻧﯿﮑﻪ ﺟﺎﻥ ﻛﺴﻲ ﺭﺍ ﻣﯿﮕﺮﻓﺘﯽ ﮔﺮﻳﻪ ﻧﻜﺮﺩﻱ؟
ﻋﺰﺭﺍﺋﯿﻞ ﺟﻮﺍﺏ ﺩﺍﺩ :
ﯾﮏ ﺑﺎﺭﺧﻨﺪﯾﺪﻡ،،ﯾﮏ ﺑﺎﺭﮔﺮﯾﻪ ﮐﺮﺩﻡ ﻭ ﯾﮏ ﺑﺎﺭ ﻫﻢ  ﺗﺮﺳﯿﺪﻡ ..

" ﺧﻨﺪﻩ ﺍﻡ " ﺯﻣﺎﻧﯽ ﺑﻮﺩﮐﻪ ﺑﻪ ﻣﻦ ﻓﺮﻣﺎﻥ ﺩﺍﺩﯼ ﺟﺎﻥ ﻣﺮﺩﯼ ﺭﺍ ﺑﮕﯿﺮﻡ،ﺍﻭ ﺭﺍ ﺩﺭ ﮐﻨﺎﺭ ﮐﻔﺎﺷﯽ ﯾﺎﻓﺘﻢ ﮐﻪ ﺑﻪ ﮐﻔﺎﺵ ﻣﯿﮕﻔﺖ : ﮐﻔﺸﻢ ﺭﺍ ﻃﻮﺭﯼ ﺑﺪﻭﺯ ﮐﻪ ﯾﮏ ﺳﺎﻝ ﺩﻭﺍﻡ ﺑﯿﺎﻭﺭﺩ ! ﺑﻪ ﺣﺎﻟﺶ ﺧﻨﺪﯾﺪﻡ ﻭ ﺟﺎﻧﺶ ﺭﺍﮔﺮﻓﺘﻢ.


“ﮔﺮﯾﻪ ﺍﻡ " ﺯﻣﺎﻧﯽ ﺑﻮﺩ ﮐﻪ ﺑﻪ ﻣﻦ ﺩﺳﺘﻮﺭ ﺩﺍﺩﯼ ﺟﺎﻥ ﺯﻧﯽ ﺭﺍ ﺑﮕﯿﺮﻡ،ﺍﻭ ﺭﺍ ﺩﺭ ﺑﯿﺎﺑﺎﻧﯽ ﮔﺮﻡ ﻭ ﺑﯽ ﺁﺏ ﻭ ﺩﺭﺧﺖ ﯾﺎﻓﺘﻢ ﮐﻪ ﺩﺭ ﺣﺎﻝ ﺯﺍﯾﻤﺎﻥ ﺑﻮﺩ  ... ﻣﻨﺘﻈﺮ ﻣﺎﻧﺪﻡ ﺗﺎ ﻧﻮﺯﺍﺩﺵ ﺑﻪ ﺩﻧﯿﺎ ﺁﻣﺪ ﺳﭙﺲ ﺟﺎﻧﺶ ﺭﺍ ﮔﺮﻓﺘﻢ  ... ﺩﻟﻢ ﺑﻪ ﺣﺎﻝ ﺁﻥ ﻧﻮﺯﺍﺩ ﺑﯽ ﺳﺮﭘﻨﺎﻩ ﺩﺭ ﺁﻥ ﺑﯿﺎﺑﺎﻥ ﮔﺮﻡ ﺳﻮﺧﺖ ﻭ ﮔﺮﯾﻪ ﮐﺮﺩﻡ  ...

" ﺗﺮﺳﻢ "ﺯﻣﺎﻧﯽ ﺑﻮﺩ ﮐﻪ ﺑﻪ ﻣﻦ ﺍﻣﺮ ﮐﺮﺩﯼ ﺟﺎﻥ ﻓﻘﯿﻬﯽ ﺭﺍ  ﺑﮕﯿﺮﻡ ﻧﻮﺭﯼ ﺍﺯ ﺍﺗﺎﻗﺶ ﻣﯽ ﺁﻣﺪ ﻫﺮﭼﻪ ﻧﺰﺩﯾﮑﺘﺮ ﻣﯿﺸﺪﻡ ﻧﻮﺭ
ﺑﯿﺸﺘﺮﻣﯽ ﺷﺪ ﻭ ﺯﻣﺎﻧﯽ ﮐﻪ ﺟﺎﻧﺶ ﺭﺍ ﻣﯽ ﮔﺮﻓﺘﻢ ﺍﺯ ﺩﺭﺧﺸﺶ ﭼﻬﺮﻩ ﺍﺵ ﻭﺣﺸﺖ ﺯﺩﻩ ﺷﺪﻡ ..

ﺩﺭﺍﯾﻦ ﻫﻨﮕﺎﻡ ﺧﺪﺍ ﺑﻪ ﻋﺰﺭﺍﺋﯿﻞ ﻓﺮﻣﻮﺩ : ﻣﯿﺪﺍﻧﯽ ﺁﻥ ﻋﺎﻟﻢ ﻧﻮﺭﺍﻧﯽ ﮐﯿﺴﺖ؟ .. ﺍﻭ ﻫﻤﺎﻥ ﻧﻮﺯﺍﺩﯼ ﺳﺖ ﮐﻪ ﺟﺎﻥ ﻣﺎﺩﺭﺵ ﺭﺍ ﮔﺮﻓﺘﯽ . ﻣﻦ ﻣﺴﺌﻮﻟﯿﺖ ﺣﻤﺎﯾﺘﺶ ﺭﺍ ﻋﻬﺪﻩ ﺩﺍﺭ ﺑﻮﺩﻡ .

ﻫﺮﮔﺰ ﮔﻤﺎﻥ ﻣﮑﻦ ﮐﻪ ﺑﺎﻭﺟﻮﺩ ﻣﻦ،ﻣﻮﺟﻮﺩﯼ ﺩﺭﺟﻬﺎﻥ ﺑﯽ ﺳﺮﭘﻨﺎﻩ ﺑﻤﺎﻧﺪ..

|+| نوشته شده توسط سید عارفان و سیده .... در سه شنبه 25 شهریور1393 و ساعت 16:58 | 
امام رضا(ع)

می خواست اگر پسر دار شد اسمش را علیرضا بگذارد. علیرضا غلام امام رضا(ع).خودش می گوید: از کنار سقاخانه تکان نخوردم، به آقا گفتم تا حاجتم را ندهی وارد حرمت نمی شوم. آقا را به حق امام جوادش قسم داد تا بین او و خدا واسطه شود.امام رضا (ع)   حاجتش را برآورده کرد. از علیرضایش که تا بود نوکر اهل بیت بود و تا شهادت پسرش که مانند امام جواد(ع) در 25 سالگی به شهادت رسید.

مادرش می گوید: رضا همیشه تولد و شهادت حضرت را به مشهد می رفت گویی مشهدالرضا(ع) نقطه اتصال علیرضا با خدا بود.

علیرضا همیشه می گفت: «مادر نمی دانی خاک فکه چقدر مظلوم است. به خاطر همین مظلومیت است که عاشق فکه و شهدایش هستم.»

روی سنگ قبرش یک نوشته شده :

توی این عالم هستی که همه رو به فناست    به خدا یه دل دارم اونم مال امام رضاست

 

شهید تفحص علیرضا شهبازی

میلاد امام رضا(ع) مبارک

 

|+| نوشته شده توسط سید عارفان و سیده .... در یکشنبه 16 شهریور1393 و ساعت 15:9 | 
بوی عطر امام زمان(عج)‏

یک شب قبل از شروع عملیات بیت المقدس حسین تو سنگر خوابیده بود، دوستانش وارد سنگر می شوند، با ورودشان در سنگر بوی عطر و گلاب مستشان می کند؛ بوی عطر از بدن حسین بود آنقدر از این بو مست شده بودند که حسین را از خواب بیدار کردند، به او گفتند:«حسین! این چه عطری ست که زده ای؟ چقدر خوش بوست ، گیج مان کرده. بده تا ما هم بزنیم.»

حسین با چشمانی خواب آلود گفت:«عطر کجا بود؟ اصلاً من عطری ندارم؟ دیوانه شدید؟ بیائید مرا بگردید.»

ولی دوستانش قبول نمی کردند، لحظاتی گذشت ، حسین کاملاً هوشیار شده بود و به دوستانش با تُندی گفت: «چرا مرا از خواب بیدار کردید؟ داشتم خواب می دیدم.»

گفتند:«چه خوابی؟»

نگفت. با اصرار زیاد حسین را به حرف آوردند.

حسین با چشمانی اشک بار گفت: «امام زمان(عج) را سوار بر اسب سفید در خواب دیدم که به من گفت: به زودی شهید می شوی.»

خواب امام زمان(عج) او را خوش بو کرده بود.

دوستانش می گفتند: « در حین عملیات تیری به حسین خورد و حسین را به زمین انداخت. او با همان حال قرآن را باز کرد و مشغول به تلاوت قرآن شد بچه ها می خواستند او را به عقب برگردانند ولی او مخالفت کرد»

حسین گفت: «بچه ها با من کاری نداشته باشید مگه امام زمان (عج) را نمی بینید بروید جلو پیش امام زمان(عج)، مرا وِل کنید.» 

شهید سید حسین گلریز

|+| نوشته شده توسط سید عارفان و سیده .... در یکشنبه 9 شهریور1393 و ساعت 21:5 | 
12 روز

آخرین باری که به مرخصی آمده بود،تکیه کلام جدیدی پیدا کرده بود.هر حرفی که می زد جمله این آخر عمریه هم به دنبالش می آمد.یکبار که از این تکیه کلام استفاده کردمادرم گفت:زمانی که شایعه کردند تو وبرادرت به شهادت رسیده اید،به آنها گفتم:من پسرانم را در آتشی فرستاده ام که حتی منتظر خاکستر آنها هم نیستم واین صبر وتحمل در من وجود دارد ،اما شنیدن آن از زبان خودت برایم سخت است.حسین گفت:من شوخی نمیکنم کاملا جدی میگویم.مطمئن باشید این روزها آخرین روزهای زندگی من است ودوازده روز دیگر مرا در حرم حضرت معصومه (سلام الله علیها)تشییع خواهید کرد.

گذشت اما تاکید حسین روی دوازده روز برایم جای سوال بود.توی خانه نشسته بودم که ناگهان احساس کردم یکی می گویدبرو که حسین منتظر توست.به سمت خانه مادر به راه افتادم .همین که در بازشد ،حسین را دیدم ،تا مرا دید گفت:سلام!برویم؟گفتم :از کجا میدانستی می آیم؟گفت:میدانستم.قبل از رفتن به ایستگاه راه آهن .رفتیم گلزار.بلافاصله حسین رفت سراغ عکس شهید حسن هدایی که به تازگی مفقود شده بود.گفت:دیگر نباید بدقولی کنی.دفعه پیش بدقولی کردی وآبرویم رفت.اما اینبار همه کارهایم را کرده ام .دارم می آیم.باید به قول خودت عمل کنی ومرا ببری..متوجه شدم که حسین با شهید هدایی قول وقرار دارد.حسین رفت وچند روز بعد خبر شهادتش را دادند.زمانی که پیکرش را به قم می آوردند،به اشتباه میرود تهران .به این ترتیب مراسم تشییع پیکر حسین دو روز به تاخیر افتاد.روزی که پیکر حسین در حرم حضرت معصومه س تشییع شد ،درست،روز  دوازدهم بود.

منبع:http://yadeshahidan.blogfa.com

 

|+| نوشته شده توسط سید عارفان و سیده .... در پنجشنبه 9 مرداد1393 و ساعت 17:12 | 
توصیه پیامبر به ابوذر
ای ابوذر

هم نشین خوب بهتر از تنهایی است و تنهایی بهتر از هم نشین بد.

نیک گفتن بهتر از سکوت است و سکوت بهتر از بد گویی.

 

 

|+| نوشته شده توسط سید عارفان و سیده .... در یکشنبه 5 مرداد1393 و ساعت 20:13 | 
شب قدر

|+| نوشته شده توسط سید عارفان و سیده .... در جمعه 27 تیر1393 و ساعت 19:26 | 
Powered By Blogfa - Designing & Supporting Tools By WebGozar